2 جون 2008
13 خرداد 1387
بازهم سری به دفترهای قدیمی زدم. دفتری که نوشته های بسیاری از شاعران و نویسندگان در آن گردآوری شده، و قدمتی سی ساله دارد. خوب به یاد می آورم که اولین سطر های آن زمانی که اولین عشق زاده ام بیش از ماهی چند نداشت در آن نوشته شده است. سراغ این دفتر رفتن برایم سفری است در زمان، و چه دل انگیر سفری. خاطره و دقایق نوشتن هر خط را به یاد می آورم و از سرور به پرواز می آیم. نمی دانم در درونم چه روی نموده که این اواخر تقریبا هر شب سراغ آن می روم . شاید از آنجا که “قفس تنگ است از بی هم زبانی” می خواهم به باغ همزبانی ها سفر نمایم و آوای مرغان آن را شنوا باشم . به هر روی امشب هم گذری به آن دیار نمودم و به یاری قدیمی که در نو جوانی هوادار نوشته هایش بودم برخوردم. به نصرت رحمانی، راستی به یاد م آمد که همین روزها سالروز مرگش است: یادش به عشق، دیوانۀ فرزانه ای بود و یا فرزانه ای دیوانه هر چه بود بسیاری از ساعات جوانی ام را با شعر هایش گذراندم. بله در میان یادداشت ها شعری بلند از او یافتم به نام “من آبروی عشقم” که در این شعر بلند خطابش به “لیلی” است. گزیده ای از آن را با شما شریک می شوم.
لیلی
من آبروی حرمت عشق ام
هشدار . . .
تا به خاک نریزی
لیلی
من آبروی عاشقان جهانم
هشدار . . . تا به خاک نریزی
من پاسدار حرمت دردم
چشمت خراج می طلبد
آنک خراج
لیلی
بی مرز باش
دیوار را ویران کن
خط را به حال خویش رها کن
بی خط و خال باش
با من بیا همیشه ترین باش
لیلی
بی مرز عشقبازی کن
بی خط و خال باش
با من بیا که خوب ترینم
با من که آبروی عشقم
با من که
شعرم، شعرم، شعرم
وای . . . در من وضو بگیر
سجاده ام
به ایست کنارم
رو کن به من که قبله ی عشاقم
آنگه نماز را
با بوسه ای بلند
قامت ببند
لیلی
با من بودن خوب است
من می سرایمت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لی لی – کاش یادمان باشد که “بی عشق جهان بلاست یکسر”

پانیذ هدایتی گفت،
نوامبر 10, 2009 روی 2:13 ق.ظ
لیلی در ما بود و گم شد
لیلی اینجا بود کنار ما و ما ندیدیم که چگونه عاشق شده بود. لیلی در تمام عاشقان جهان ضرب شده بود. هزاران لیلی در خیابان ها راه می رفت . امروز اما لیلی دیگر نیست.
قبله ی عاشقان جهان نیز در با مرگ وضو گرفته است.