سفر بخیر

سلام بر تو که این دم با منی

باز هم دمی گذشت با یارانی که برای سرودن آوای عشق با یاری که با باری از تجربه ای تازه به سفری دور می رود. می رود که شاید گریزی از شرایطی که دوستدار آن نیست داشته باشد. همۀ یاران با عشق روزهایی را در تدارک برگزاری گردهمایی دوستانه ای عاشقانه کوشیدند تا دوست نازنین خود را دمی شاد سازند و این روح شادی را شاید در جان خود جاری سازند و به حقیقت در این کوشش پیروز بودند.

شاید همۀ ما در دم هایی خسته از بسیاری جریان های زندگی سرگردان و حیرانیم و در انتظار دستی که بسویمان آید و ما را از بیابان خستگی ها بیرون کشد. باورم بر ان است که این دست تنها در درون ما هست و تنها اگر به درون رویم و با خود آشنا شویم و دوستی کنیم هیچگاه و هیچگاه نیازی به دستی از بیرون خود نخواهیم داشت . در درون عشق است که جاری است و دستی است که همیشه آماده گرفتن است و به آنی که در دست دستان او نهیم خود وسیله ای برای دیگرانی که دستانشان نیازمند گرفتن است خواهیم بود. امشب دست های بسیاری با آوای …….دوستت داریم به سوی دوستی که زمان های بسیاری عشقش را به ما داد فرا شد. شعری رابه او تقدیم می کنم که شاید هفت سال پیش تقدیم استاد عشق، نوربخش جان ، شد که گفت “کعبه بهانۀ راه است”،گفت که  شاید ما یاد بگیریم که همیشه در راه عشق باشیم ،که بدانیم رسیدن به کعبه حقیقت بهانه است که در راه عشق باشیم.

خسته از راه

خسته از ره پویان

خسته از راه بری

خسته از راه پوییدن

خسته از بی همراهی

خسته از راه، نه همراهی

تنها در واری خستگی ها

عاشقی صادق

صادقی با صفا

با صفایی دانا

دانایی پاک

پاکی رازگو

رازگویی همراز

و

همرازی عاشق

خستگی هایم را می زداید

و راه را به سوی حقیقت

به “حقیقت راه” می گشاید

که آن آموزگار دل می گوید:

” کعبه بهانۀ راه است”


نظر بدهید