خانه عشق

سلام
شبی بود، از شب های عشق، در خانۀ عشق که یار حضوری به حقیقت داشت. سالروز گشایش خانه عشق در این غربت سرای قطبی، که به لطف یار بهاری بود. از اول روز همه یاران با شوق به خدمت بودند و در کنح کنح این سرا به زیبا سازی و عشق پردازی دل مشغول. وقت دیدار نزدیک گشت و همه در کنار هم با یاد دوست گرد آمدند. دل ها در جوش و مطرب عشق در نوا و جان ها در پرواز به سوی دیار او. چنگ از زخمۀ او در نوا و مطرب در عشق او از کلام مولانا به فریاد که ” روز شادیست، بیا تا همگان یار شویم” یارشویم و از آنچه غیر یاری است دور گردیم و ” دست با هم بدهیم و بر دلدار شویم” و اگر دست به هم دهیم ایا غیر وحدت خواهد بود و آن خلوت گه یار نیست؟؟؟ و بازهم خواند و خواند و همه یکدل و یک جان دست افشاندند و باران عشق از دل و دیده فرو بارید.
و بازهم فریاد بر آوردند که ” سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش” و وای بر نرگسان او که چه دل ها را عاشق نمود و چه جان ها را به راه عشق رهنمود گشت. به لطفش این سرای پای گرفت و این غربت نشینان خانه ای قریب یافتند و وعدۀ دیدار خود را با جان جانان در این سرای عشق ممکن ساختند. او که نمودی از عشق بود، چه بیهوده می گویم، او که نمودی از عشق هست، در هر دم با ما عشق می ورزد و وای بر ما که دل مشغولی به روز گذار از وی دورمان سازد. سالگرد گشایش خانه عشق در این گوشۀ دنیا بر عاشقان مبارک باد.
dosti

3 دیدگاه

  1. می 3, 2009 در 10:43 ق.ظ

    تپش های عاشق قلبم را
    به پیشــبازت می فرستم
    مهربانی دست هایت را
    ره آوردم کن
    بهشت را
    همین جا خواهیم ساخت

  2. مهران گفت،

    می 9, 2009 در 2:23 ق.ظ

    مژده اي دل كه دگر باد صبا باز آمد
    هدهدخوش خبر از طرف سبا باز آمد
    بركش اي مرغ سحر نغمه داوودي باز
    كه سليمان گل از باد هوا باز آمد

  3. وفا گفت،

    می 13, 2009 در 3:48 ب.ظ

    نوری تو ببخشی و من بی من با بال تو در کویت بپرم


فرستادن دیدگاه