بله دیدار از پس چهل و چهار سال
زمانی زیادی است! نه؟ نه! از پس چهل و چهار سال، با موهای سپید و چروک هایی در چهره و اندام هایی نه چنان موزون گرد هم آمدیم و با شگفتی بسیار دل هامان همان عشق و دوستی و صفا را ندا می داد. خوب است برویم به سر قصه ی یاران و همکلاسان چهل و چند سال پیش، در آغاز تحصیل در دانشگاه.
سال یک هزار و سیصد و چهل و چهار ( عجب عدد زیبایی هم اندازه دوستی ما) یکصدو سه جوان که تنها هفت دختر در میانشان است به دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران آن زمان و شهید بهشتی این زمان گام می گذارند. با خروارها آرزو برای آینده ای زیبا، آن چنان که در دل نقش انداخته اند. شاید این آرزوها برای دختران بیش از پسران است؛ از این رو که گام نهادن در دنیایی، به زعم آن روزگار “مردانه” ، گامی در تحول نگر ش جامعه به نیروی زنان که در طی دوران ها در پس در های خانواده و اجتماع اسیر گشته است می باشد. همه معصوم و پاک نگرش و سرخوش و بازیگوش و باید گفتت باهوش ، نه در حل مسایل ریاضی بلکه در نگاه به زندگی. آنان باید طرحی نو در اندازند که کارشان طرح است و معمار بودن. نه تنها معمار ساختمان بلکه معمار زندگیشان ، معمار جامعه شان و معمار بشریت. اینان در کنار درس و طرح و خواندن و نوشتن یاد می گیرند که در کنار سختی های درس و پروژه باید زیبا زندگی کنند و روابط دوستی ها و احساس ها را پاس دارند. با تمامی شیطنت های جوانی از پرداختن به جزئیات زندگی دور نشوند. این جزو، جزو دقایق را در روح و خاطره شان به گونه ای کودکانه و مقدس در صندوقچه حافظه نگهداری کنند و گه گاه نگاهی بر آن انداخته و آن را صیقل دهند.
در گذر روزگار هریک به گوشه ای از جهان پرتاب می شوند. جمعی در سرزمین خود و دیگران در دیگر سرزمین ها به گذران روزهای زندگی دقایق عمر را د رکنار خانواده و کار دلگرم و یا شاید دلسرد می گذرانند.
اما صندوق های خاطره را با خود در تمامی فراز و فرود ها ی زندگی حمل کرده اند و گه گاه جمعی در کنار هم گرد می آیند و در آن را می گشایند. چند روزی به بازی کودکانه با بازیچه های آن دل مشغول می دارند و سال های در میان را از میان بر می دارند. جوان می شوند و رفتاری هم چنان روزهای آغازین دانشکده را دارند.
به همت ِ همتمداران همکلاسی از بیست سال پیش، هر چهار سال به دور هم گرد می آییم. نه همه ما که بعضی از یاران قدیم به سکوی پرتاب رفته و به ابدیت پرواز کرده اند از جمله یکی از هفت دختر همکلاسی و پنج پسر از همدوره ای ها. بعضی امکان پیوستن به جمع را به دلایل گوناگون ندارند. ولی حدود بیست و پنج نقر سعادت بودن در این جمع را دارند ولی همه د ر این روزها در ارتباط با دیگر دوستان در جایجای این جهان هستند.
در روزهای گذشته در ششمین گردهمایی دانشجویان دوره ششم دانشگده معماری دانشگاه ملی ایران – شهید بهشتی- دوستان گرد هم آمدند و باز هم پیرانه سر- که همه از مرز شصت سال پیروزمندانه گذشته اند – جوانی کردند و همان سرودهایی را سرداند که در سال های اول دانشکده و در شب های انجام پروژه ها می خواندند. همان خاطره ها را بازگویی کردند و هما ن شیطنت ها را باز کرداری .
بر فرش قرمزی که برایشان گسترده و گل های ازالیایی که بر آن افشانده شده بود عبور کردند. در فضایی که یاد ایران را برایشان زنده می کرد به ، تپه سیخی ، توچال، خیابان سیروس، و . . . سری زدند. بر تریبون اماده، از خاطره ها گفتند و به پاداش آن لوحی از دستاوردهایشان را دریافت کردند. به شوخی از دوستی هایی که در میانشان بود یاد کردند. و چه پاک و چه معصوم ، که بلی می شود پیر شد ،و زمان هایی معصوم و پاک زیست. زیباتر آن که نسل جوان فرزندانشان با آنان بودند و چه کنجکاو و مشتاق به آنان می نگریستند . با گرفتن عکس و فیلم سعی بر آن داشتند که خاطرۀ این نسل را برای فرزندانشان در آینده به یادگار نگهداری کنند. دمشان گرم و آینده شان بسیار بهتر از اکنون.
سپاسم را از یارانی که به همت آنان امکان سفر به گذشته فراهم آمد، در شعری تقدیمشان می دارم. امید است که باز هم روزگار یاری کند و در کنار هم گرد آییم.
تقدیم به همکلاسان قدیمی آغاز دانشگاه
باز هم در کنار هم
با باری از خاطره و خبر
نه چنان که بودیم
بل این چنین که هستیم
با کوله باری از
هدیه های هستی
و چه گرانبها و ارزشمند
موهایمان رنگ باخته
و چهره هامان چروک
قامتمان سرو نیست
و نگاهمان مست
لیک
دل هامان
پراپر مهر و دوستی،
دوستی هایی که
ریشه در بهار دارد
و کنون
درختی است پر بر
نگاهمان بر یکدگر
نشان خاطره هایی است در گذر
همه در سفر
سفر به دورهای رفتۀ پر منظر
سفر به منظر روزهای
عشق و شور و پر اخگر
سفر به اخگرهای دوستی و عشق و مستی
روزهای نخستین این سفر
سفری که در بهار زندگی
آغاز گردید با شور وشر
روزهای درس
در کنار یکدگر
شب های
پرمرارت و . . .
امید ظفر
دست های بهم فشرده
برای آینده ای پر ثمر
نگاه هایی پر احساس
برای زندگی بهتر
گفت و گو هایی صمیمی
برای در انداختن طرحی والاتر
و حال . . .
با آن همه خاطره
در نگاه و کلام و پیامی والاتر
باز هم در کنار هم
به امید دیدار های آتی
با عشق، با یکدگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستتان دارم یاران قدیمی که زیباترین بخش های زندگیم را با شما شریک بودم
لی لی – تورنتو

