تنهایی ها . . .

سلامی دیگر بر تو که در این دم با منی  و شنوای آنچه که با تو شریک می شوم. ناشناخته دوستی هستی (می گویم دوست ازیرا که به انتخاب می خواهی با من باشی) که با هم سخن می گوییم – اگر که تو هم با من هم کلام شوی-

سری به دفتر های قدیم زدم به سال های 1372 خورشیدی که همزمان است با 1993 میلادی. سال های آغازین مهاجرت که با خود چه موجی از فراز و فرودها را آورد و در این خیزابه ها چه احساس ها که تجربه نشد! و آنچه که دوست دارم با شما شریک گردم احساس های در نوشته آمده آن زمان هاست.

خوب است که بگویم  آن گونه تجربه گذشته است و این یاد آوری همراه خود حس آن دوران را نمی آورد. ولی به گونه ای یاد آور می شود که تجربه را دوباره تکرار مکن. ولی کو گوش شنوا؟ هر لحظه نو است و نمی توان تجربه کهن را این زمان به کار گرفت.

خیال دارم مجموعۀ نوشته های تنهایی را با شما سهیم شوم که نهایتش سفری بود از تنهایی به خلوت، که تنهایی بر پایۀ نیاز است و با خود بستگی و اندوه می آورد  و خلوت بر اساس انتخاب آزاد و بی نیازی از بودن با دیگران، به ویژه دیگرانی که با آنان همدلی و همکلامی  وهم حسی و هم نگرشی نداری.  و با خود و خود حقیقی دم های مستانه ای را تجربه می کنی.

این هم از گذشته و نوشته های آن دوران

تنهایی یک

تابستان 1372خورشیدی- 1993 میلادی

تنهایم

تنهای تنها

تنها و تنها

با جمع و تنها

گفت دارم

و

گو دارم

آنچه ندارم

گفتگوست

زمانی

گفتگو داشتم

زمانی زان پس دانستم

سراب بود

او را می جویم

زمانی پنداشتم

او را یافته ام

آن هم سراب بود

حال از پس زمان ها

آب می خواهم

تا این برهنه کویر روحم را

سیراب گرداند

تا این گفت و گو

گفتگو گردد

در نوشته ای دیگر  به این مجوعه تنهایی ها خواهم پرداخت.