فقط سه روز به آمدن بهار مونده

سلام و صد سلام و هزاران آروز برای صلح و آرامش تمامی انسان ها، که بسیار از ان محروم اند. بله! دیگه کمتر از سه روز به نوروز مانده. سبزه ها رو سبز کردیم، اونا جوانه زدن و قد کشیدن. بیرون خونه هامون در این سرزمین دور از ایران که خانه دوم ما شده سرده و ابری. گاهی هم افتاب خودی نشون میده. ولی درون خانه روح بهار در گردشه. درون دلمون هم می خواهیم با این روزهای قبل از نوروز عاشقی کنیم و بهاری و نوروزی بشیم.

روح بهار در دانه های گندم و ماش و عدس؛ که مثل زن های باردار در زیباترین ظرف های خونمون نشسته اند، و منتظر آمدن بهار اند که بیاد و سبزی اونارو به سفره هفت سین ببره، خودشو نشون می ده.

با خانه تکانی هامون و بیرون ریختن آنچه ناخواستنی است می خواهیم خانه را برای ورود بهار آماده کنیم، که بهار پاکه  و تنها در خانه های پاک قدم می گذاره. دل هامون هم وقتی بهاری و نوروزی می شه که او نو از اونچه کثیف و زشت کرده پاک کنیم. ازغصه های خود ساخته و خود خلق کرده. از کدورت هایی که سال ها ازش گذشته و ما اونارو در صندوقخونه دلمون نگه داشتیم و اگه دور نریزیم بید می زنه و سوراخ سوراخ میشه.

گلدان های لاله و سنبل که پیازاشون از یک زمستون سخت گذشتن، و حالا خودشونو آماده طنازی می کنن، به ما میگن که ما هم برای اون که روحمون و اندیشه هامون و زندگیمون بهاری بشه باید که به تونیم از زمستان های مشکلات زندگی بگذریم و از اونا درس بگیریم و مثل دانه های زیر زمین از تلاش کوتاه نیاییم ، که اون سختی ها ضرورت رشد و باروری و شکوفایی است.

تا چند روز دیگه صدای چلچله ها رو خواهیم شنید که به ما میگن دوره مهاجرت به سرآمده و گرمی به سرزمینمون برگشته و دیگه همش گل و رنگ و بو و بهار خواهد بود

ماهی توی تنگ بلور که از حالا اونو به خانه آورده ایم و شیطنت هاشو تماشا می کنیم با هر چرخشی ما رو دعوت می کنه که با چرخش روزگار بچرخیم و بدونیم که  اوضاع همیشه یک جور نمی مونه و شعار » این نیز بگذرد» فراموشمون نشه!

لباس های نو رو آماده کردیم که موقع تحویل بپوشیم، و کهنه ها رو  دور بریزیم، و نشونی است از این که همه ی چیزهای کهنه و مرده رو  که در اندیشه هامون هست ، دورانداختی بدونیم و نوشدن اندیشه های خلاق را جاننشین اونا کنیم.

دیشب از روی آتش افروخته برای چهارشنبه سوری پریدیم – گرچه این آتش چندتا شمع بود که در راهرو یا بالکن اپارتمان کوچکمان روشن کرده بودیم- زردی هامون رو که در یکسال گذشته در ما انباشته شده بود به آتش سوزوندیم و سرخی های عشق به لحظه ها رو از آتش گرفتیم و برای سالی نو با توانی بسیار آماده زندگی هستیم.

نوروز ما آئینی است که؛ حتی در این سرمای قطبی روزهای آخر زمستان روح خودشو د رما می دمه ، و علیرغم آنکه هنوز شکوفه ای بر درخت نیست و عشوه گری یاس های زرد در محیط این شهر سرد و نازیبا آغاز نشده، دل هامون رو بهاری می کنه

این آئین را گرامی داریم و نگذاریم دور از سرزمین مان به فراموشی سپرده بشه که فراموش کردن اون، سرما، روح ما رو افسرده خواهد کرد.

هر دم از این دم های روزهای پیشین بهارو با آوایی بلند همنوای مولانای بزرگ بخوانیم که:

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

آی بهار می رسد آی بهار می رسد

2 دیدگاه

  1. دوست گفت،

    مارس 17, 2011 در 9:23 ب.ظ.

    عـــیـــد بر عـــاشـــقــان مبارکباد / عـــاشــقــان عـــیـــدتان مبارکباد

  2. Malihe گفت،

    مارس 22, 2011 در 12:24 ق.ظ.

    با درود فراوان
    فرا رسیدن عید نوروز باستانی را به شما صمیمانه تبریک میگویم.
    صد سال به این سالها عید شما مبارک


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.