باز هم رفتن، با هر رفتنی پاره ای از شخصیت ذهنی مان گوییا از ما دور می شود. انسان هایی در زندگی ما انقدر تاثیر گذار بوده اند ، که وقتی به سیر زندگیمان می اندیشیم حضورشان و انچه را که اثر کلام و روش زندگی انها بوده به وضوع می بینیم. انها که هویت ما را ساخته اند، و زمانی که می روند احساس می کنیم که پاره ای از ما رفته است. سیمین دانشور بانوی بزرگ ادبیات معاصر از میان ما رفت، و ما به سو و شون او در دل نشسته ایم. در روز زن رفت که حتی رفتنش در چنین روزی پیامی برای زنان این نسل و نسلی پس از این می تواند باشد. بانویی که تاثیرش را در شجاعت و صراحت و اراده استوار زنان این نسل و حرکت ها و تلاش های انان برای رسیدن به انچه حق یک انسان است گذارده است.
نمی خواهم از زندگیش بگویم که با قلمی بسی تواناتر و زیباتر بسیار نوشته وگفته اند و خواهند نوشت. حالی دگرگون دارم و تنها می توانم احساسم و خاطره رد پایی که در زندگیم داشته را بازگو کنم.
به سال های دور سفر می کنم، بسیار دور . . . تابستان 1349 خورشیدی. در جوانی، بیست و سه سالگی، دانشجوی دانشگاه ، با سری پر شور و سودا که به شکار زندگی می روم و نمی دانم که زندگی مرا شکارخواهد کرد. در این زمان است که برای نخستین بار کتاب سو و شون خانم سیمین دانشور بدستم می رسد و می خوانم.
روزی تابستانی که بشدت غمگین بودم و نمی دانم که سبب آن چه بود. عاشق شدن و یا فارغ شدن. بی وفایی کردن و یا بی وفایی دیدن. هرچه بود انقدر ژرف نبود که بعد این سال ها به یاد مانده باشد. بجای نگرشی به خود و ارزش یابی شرایط موجود که خود موجد ان بودم، اطرافیان را غضب کرده، با کسی حرف نمی زدم و اعتصاب غذا داشتم. برای ان که مشغول شوم شروع به خواندن کتاب «سو وشون» کردم. می خواندم و می خواندم و احساس می کردم در فضایی عوظه می خورم که یارای بیرون امدن از ان برایم ممکن نیست. گوییا خورشیدی طلوع کرده بود که پس از مدت ها سرمای فکری به اندیشه ام گرمی می بخشید. در چنان خلسه و جذبه ای کشیده می شدم که بی وقفه هجده ساعت خواندم . پس از پایان کتاب، کتاب فکری خود را که جز بیهودگی و پوچی و روشنفکرنمایی نبود بستم و مصمم شدم از این همه زیبایی فکر، صداقت و اصالت الگویی برای سیر زندگی بسازم. از آن زمان تا امروز همیشه در شرایط مشکل قدرت و امید او به من نیرو بخشید.
مثلث باور من به برترین زنان نسل خود و جامعه ام بر سه خط فکری ، سیمن دانشور، فروغ فرخزاد و شهرنوش پارسی پور بنا گشته. انچه در این سه شخصیت برایم اهمیت دارد و انان را بهم پیوند می دهد»شجاعت» است. شجاعت زندگی کردن و مبارزه برای انجه بدان باور و عقیده دارند.
همه زنان بالقوه شجاع هستند ولی متاسفانه مشکلات پرورشی و فرهنگی در خانواده و جامعه – که البته منحصر به ایران نیست- فرصت بالفعل در آوردن این صفت را ندارند. با تاسفی بیشتر این توانایی را دگرگون کرده و به آن شکلی دیگر می بخشند. برای رسیدن به حقوقی که در پی انند و حق انسانی انهاست ، رفتاری مخرب ِ روان و غیر سازنده را در زندگی بر می گزینند. در جامعه زنان نیاز به نمونه انسان هایی داریم تا رفتار شجاعت امیز را که در صورت کاربرد درست، صداقت کامل را همراه دارد و صداقت، آرامش و سازندگی را به انسان هدیه می کند، به ما بیاموزند.
سیمین دانشور یکی از برجسته ترین نمونه های این شجاعت، صداقت، سازندگی و ارامش است.
با فراز پایانی کتاب سو و شون که از طرف خانم دکتر سیمین دانشور به همسرش جلال آل احمد با جمله ی «به یاد دوست که جلال زندگیم بود و در سوگش به سو وشون نشسته ام» تقدیم گردیده؛ این نوشته با به پایان می برم. یادش هرگز از خاطر نمی رود و گرامی می ماند. راهش پویا باشد
«گریه نکن خواهرم، در خانه ات درختی خواهد روئید و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت و باد پیام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید در راه که می آمدی سحر را ندیدی«
