اولین برنامه رادیویی سال نو

با سلام و تبریک نوروزی لینک اولین برنامه رادیویی «چهارشنبه روز خوشبختی» رو که در تاریخ چهارشنبه دوم فرودین 1390 برابر با 21 مارچ را که با بن مایه ی نو شدن تهیه و به طور زنده از رادیو صدای ایران تورنتو پخش گردید را خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم که دوست داشته باشید و نظر دهید

 

http://www.mediafire.com/file/kbm3ply7gh16jkb

یکقدم تا بهار

سلام، سلامی که به عطر بهار اغشته است. بهاری که کمتر از یکروز دیگر از راه می رسد. بهاری که  ما ایرانیان امدنش را جشن می گیریم. همه چیز زیباست، زمین و اسمان و سبزه و  . . . وانجه که انجام میدهیم، همه خبر از نو شدن می دهد، خبر از زندگی می دهد. امروز که روز پیشین سال نو است روزی بود مالال عشق، حرکت، کار، خنده، مهربانی، پاگیزه گی و شادمانی.

عاشقان یار به بهانه بهار؛ که یار خود بهار است؛ در بهار جلوه گری می کند، با دمش حیاتی دگر باره می بخشد؛ به سوی خانه عشق شتافتند و از دم اغازین روز روفتند و روفتند و روفتند، و همراه با روفتن خانه ی عشق،  دل را صیقل دادند با خدمت و خنده .

پاکی و جلا و حسی که نمی توان بیان کرد در گوشه گوشه و دم به دم نسیمی از عشق را به همراه داشت. بدون خستگی و باشادمانی بر مجلس دوست گرد هم نشستند و دیگر ندانم که چه رفت . . .  شعر، اوا،نوا، مولانا، یار و همه همه  در وحدتی که بیان ناتوان از گفت آن است، گرمی عشق بر دل های خسته از سردی زمستان اندیشه ها وزاندند. یار در جلوه و همه دست زنان ورودش را ؛که گام به گام در صورت بهار بسوی یاران خرامان بود؛ خوشامد می گفتند. او می امد تا در زنگ گل نشیند و در عطر بهار نارنج و اقاقیا جای کند در نتدر آسمان اواز خواند و در ریزش باران نوازشی بر جان ها کند.

نمی دانم که چه گویم. عاجزم و ناتوان از انچه که تنها در جانم می گذرد و جان جواز عبور آن به زبان نمی دهد. شاید تنها یک کلام گویای آن باشد» اری اری سخن عشق نشانی دارد» نشان هایش در بهار در هر دم و هر جای در جلوه است و به قول مولانا » سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش- پیچیده شد حدیثش مستانه شد زبانش»

ساعات می گذرد و سفره هفت سین خانه در انتظار اخرین دستکاری ها تا جمع خانواده را درکنار خود جای دهد. هدیه ها با کاغدهای رنگی بسته بندی شود و اخرین کارهای نوروزی انجام پذیرد. چه شوقی، چه لذتی و چه شادمانی است که ایرانی باشی و نوروز داشته باشی و اغاز سال شمارت از اولین گام بهار باشد.

تا جهان هست، بهار هست، و تا بهار هست، نوروز هست وتا نوروز هست ایرانی هست

نوروزتان مبارک باد و دل هاتان بهاری

آخرین برنامه رادیویی امسال

لینک آخرین برنامه رادیویی «چهارشنبه روز خوشبختی» در تاریخ 24 اسفند 1390 که به روزهای پیشین نوروزی پرداخته و احساس هایی که هر کدام در این روزها داریم، تقدیم شما نازنین یارانی  که به دیدار این وبلاگ می ایید. امیدوارم که دوست داشته باشید. نظرتون برام بسیار ارزشمند است

http://www.mediafire.com/file/t2ma3aohxl5s0oq

 

روز زن و سو و شونی برای سیمین دانشور

باز هم رفتن، با هر رفتنی پاره  ای از شخصیت  ذهنی مان گوییا از ما دور می شود. انسان هایی در زندگی ما انقدر تاثیر گذار بوده اند ، که وقتی به سیر زندگیمان می اندیشیم حضورشان و انچه را که  اثر کلام و روش زندگی انها بوده به وضوع می بینیم. انها که هویت ما را ساخته اند، و زمانی که می روند احساس می کنیم که پاره ای از ما رفته است. سیمین دانشور بانوی بزرگ ادبیات معاصر از میان ما رفت، و ما به سو و شون او در دل نشسته ایم. در روز زن رفت که حتی رفتنش در چنین روزی پیامی برای زنان این نسل و نسلی پس از این می تواند باشد. بانویی که تاثیرش را در شجاعت و صراحت و اراده استوار زنان این نسل و حرکت ها و تلاش های انان برای رسیدن به انچه حق یک انسان است گذارده است.

نمی خواهم از زندگیش بگویم که با قلمی بسی تواناتر و زیباتر بسیار نوشته وگفته اند و خواهند نوشت. حالی دگرگون دارم و تنها می توانم احساسم و خاطره رد پایی که در زندگیم داشته را بازگو کنم.

به سال های دور سفر می کنم، بسیار دور . . . تابستان 1349 خورشیدی. در جوانی، بیست و سه سالگی، دانشجوی دانشگاه ، با سری پر شور و سودا که به شکار زندگی می روم و نمی دانم که زندگی مرا شکارخواهد کرد. در این زمان است که برای نخستین بار کتاب سو و شون خانم سیمین دانشور بدستم می رسد و می خوانم.

روزی تابستانی که بشدت غمگین بودم و نمی دانم که سبب آن چه بود. عاشق شدن و یا فارغ شدن. بی وفایی کردن و یا بی وفایی دیدن. هرچه بود انقدر ژرف نبود که بعد این سال ها به یاد مانده باشد. بجای نگرشی به خود و ارزش یابی شرایط موجود که خود موجد ان بودم،  اطرافیان را غضب کرده، با کسی حرف نمی زدم و اعتصاب غذا داشتم. برای ان که مشغول شوم شروع به خواندن کتاب «سو وشون» کردم. می خواندم و می خواندم و احساس می کردم در فضایی عوظه می خورم که یارای بیرون امدن از ان برایم ممکن نیست. گوییا خورشیدی طلوع کرده بود که پس از مدت ها سرمای فکری به اندیشه ام گرمی می بخشید. در چنان خلسه و جذبه ای کشیده می شدم که بی وقفه هجده ساعت خواندم . پس از پایان کتاب، کتاب فکری خود را  که جز بیهودگی و پوچی و روشنفکرنمایی نبود بستم و مصمم شدم از این همه زیبایی فکر، صداقت و اصالت الگویی برای سیر زندگی بسازم. از آن زمان تا امروز همیشه در شرایط مشکل قدرت و امید او به من نیرو بخشید.

مثلث باور من به برترین زنان نسل خود و جامعه ام  بر سه خط فکری ، سیمن دانشور، فروغ فرخزاد و شهرنوش پارسی پور بنا گشته. انچه در این سه شخصیت برایم اهمیت دارد و انان را بهم پیوند می دهد»شجاعت» است. شجاعت زندگی کردن و مبارزه برای انجه بدان باور و عقیده دارند.

همه زنان بالقوه  شجاع هستند ولی متاسفانه مشکلات پرورشی و فرهنگی در خانواده و جامعه – که البته منحصر به ایران نیست-  فرصت بالفعل در آوردن این صفت را ندارند. با تاسفی بیشتر این توانایی را دگرگون کرده و به آن شکلی دیگر می بخشند. برای رسیدن به حقوقی که در پی انند و حق انسانی انهاست ،  رفتاری  مخرب ِ روان  و غیر سازنده را در زندگی بر می گزینند. در جامعه زنان نیاز به نمونه انسان هایی داریم تا رفتار شجاعت امیز را که در صورت کاربرد درست، صداقت کامل را همراه دارد و صداقت، آرامش و سازندگی را به انسان هدیه می کند، به ما بیاموزند.

سیمین دانشور یکی از برجسته ترین نمونه های این شجاعت، صداقت، سازندگی و ارامش است.

با فراز پایانی کتاب سو و شون که از طرف خانم دکتر سیمین دانشور به همسرش جلال آل احمد با جمله ی «به یاد دوست که جلال زندگیم بود و در سوگش به سو وشون نشسته ام» تقدیم گردیده؛ این نوشته با به پایان می برم. یادش هرگز از خاطر نمی رود و گرامی می ماند. راهش پویا باشد

«گریه نکن خواهرم، در خانه ات درختی خواهد روئید و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت و باد پیام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید در راه که می آمدی سحر را ندیدی«

برنامه ی رادیوی امروز » روز زن»

با سلام، لینک برنامه رادیوی «چهارشنبه روز خوشبختی» امروز 7 فوریه 2012 با بن مایه ی روز زن از رادیو صدای ایران تورنتو به اجرا و به طور زنده پخش کردید خدمت شما تقدیم می شود امید است که دوست داشته باشید و نظرتان را که برایم ارزشمند است بفرمایید

http://www.mediafire.com/file/9w96a5vz1cw7y85

بارگشتی ،نگاهی و جوانه ای

سلام وبازهم سلام و  . . .  هزاران سلام که مدت هاست سلام هایم برایتان دردلم بوده و همت گفت با شما نداشتم و ندانم که چرا؟

نزدیکی بهار و نوروز به یادم اورد که نزدیک به سالی است که ننوشته ام و چنان شرمنده شدم از یارانی که شاید سراغ این چراگاه امدند تا  سبزینگی ان دمی سرگرمشان و یا شاید دلگرمشان سازد و با صفحه ای خالی و انبوهی از گذشته ها روبرو گشتند.

با خود پیمانی بستم که بنویسم هر چند اندک ولی پیگیر. تنها به بیان احساس هایم بسنده نکنم و از دیگرانی که با من هم حس هستند هم نقل کنم. از این رو این نوشته را با نگاهی مختصر به سالی که  گذشت می افکنم به امید جوانه ای که ارزو دارم در سال پیش رو به نهالی بدل گردد .

بهار: فرودینش با شادی های نوروزی اغاز شد و طبیعتی همراه که در این نقطه دنیا کم به دست می اید. اردیبهشت ان که ماه تولد است با سفر به دیار جوان بزرگم همراه جوان جوانترم از همه ی سال ها سبزتر گردید چه روزهایی بود روزهای بودن با دو پسرم در یک زمان . این سفر شگفتی هایی داشت، دیدار از دوستی قدیمی که سال ها مشتاق یافتنش بودم و او را یافتم ولی افسوس که تمامی خاطرات دورانی را که داشتیم به سبب بیماری از بایگانی دهن زودوده بود. شاید افسوس برای من بود و او در رنج های خاطرات نمی فرساید. و اما ماه سوم بهار، خرداد، سفر به دیار یارِ یاران. درکنارش بر خوان عشق نشستن و از عشق شنودن و با عشق سرودن. کوتاه ولی پر که توان کشیدن سالی را ممکن ساخت.

تابستان: تیر ماه، با تمام نیرو فریاد بر می آورم بهترین تیرماه زندگیم از زمان مهاجرت بود. حضور دوستی که تنها و تنها وتنها دوست زندگیم بوده ، و بیست سال دوری اش اندوهی سنگین بر دل گذاشته بود ، گرمای زندگی بر من بخشود. ساعت ها با هم بودن و گفتن و گفتن و مسرور گشتن. این دیدار با حضور فرزندانمان که دوستی قدیم انان به دوران دبستان باز می گشت  و اکنون هر کدام در سویی از دنیا روزگار می گذرانند کامل کننده این ایام بود. شادی بودن با دوست وبا هم بودن در جشنواره جهانی تیرگان که برگزاری آن همراه با دویست و پنجاه داوطلب در طی دوسال گذشته تلاشی عظیم با عشق عظیم تر را دستمایه انجام ان ساخته بود، قابل توصیف نیست. امرداد ماهی بود مالامال از فعالیت های اجتماعی. برگزاری جلسه ی پارسی گویی و اولین جلسه همزبان که شاید کمکی به جامعه ی ایرانیان خارج از کشور باشد. واما انچه این ماه را نوربخش می نماید تولد یار یاران و معشوق عاشقان بودکه با دل در کنار دل نهادن، ودست در دست هم گذاردن ِ یاران با عشقِ گسترده در خانه ی عشق برگزار گردید. شبی فراموش نشدنی که خاطره ان در این وبلاگ نوشته شد. وشهریور ماهی که برای من ویژه بوده و هست از آن رو که زادروز گل هایم را در این ماه جشن می گیرم.

پاییز: مهر ماه برای من و بسیار از یاران ماهی است که مهر نوربخش در پرده ی نهان رفت واین روزکه اتفاقا روز جهانی مبارزه با اعدام است یاران با عشق بر خوان عشق گرد هم می ایند و با یاد یار به نوربخشی مهر در جلوه ای دیگر عشق می ورزند. آبان ماهی بود که یار همیشه عاشق، مولانای بزرگ،  دست مهرش رابر دل ِ جان کشید و پیوند  دوگل نازنین بهانه ی سفر به دیار قونیه گردید. گفتی بسیار است و در دیگر نوشته ای از ان خواهم گفت و شاید تنها می توان حس کرد و نتوان گفت و قلم خواهد شکافت. اذر ماه تولد نار عشق بوده و برگزاری جشن تولدش از شادی های دل یاران ، گرد هم امدیم  واز شراب عشق نوشیدیم و یادش را گرامی داشتیم. در پایان این ماه یلدا شبی در جمع دانشجویان ایرانی  دانشگاه رایرسون که با پایبندی به حفظ رسوم ایرانی جشنی را برپا داشته بودند میزبانی و سخنگویی آن برنامه نصیب شد و یلدا شبی بود بسیار روشن از این نسل زیبا .

زمستان: زمستانی بسیار متفاوت در این دیار سرد ؛ بر خلاف گذشته بسیار نرم و بی آزار  گذشت و  همواره زمستان های گذشته ی تهران را به یاد می اورد ملایم و زیبا. دی ماه با سفر به غرب و در گرد یاران و در کنار معشوق همگان که سفری کوی به کوی را گذرانده و در پایان همه از راه های دور به گردش امده بودند گذشت و چه خاطره انگیز و چه پربار. سال نو مسیحی با دوستی همدل به نظاره ی این همه انسان رنگارنگ از ملت های گوناگون که ساکن این سرزمین اند و در صلح روزگار می گذرانند با روشنایی اتش بازی گذشت و زیبایی این ایام با حضور پسر بزرگم که برای دیدار امده بود کامل گردید. ماه بهمن فراز و فرود هایش را داشت و با خلوت گزینی در شهر بزرگترین ابشار در هوای ابری و کمی سرد و طوفانی که این ابشار را وهم انگیز و سحر امیز می کرد گذشت و اسفند ماه را با امادگی برای سالی نو می گذرانیم. امشب با دانه افشانی گندم و عدس و ماش  برای نوروزاغاز گردید و با این نوشته به پایان می رسد.

یاریم دهد که بر شوق نوشتن باشم و یاریم دهید تا با شور شما بنویسم.

برنامه رادیویی امروز

سلام، لینک برنامه رادیویی «چهارشنبه روز خوشبختی» امروز که به طور زنده از رادیو 24 ساعته صدای ایران تورنتو پخش گردید تقدیم می گردد. نظر شما برایم بسیا رارزشمند است.

 

http://www.mediafire.com/file/l3g88psckn6h8br

برنامه ای دیگر تقدیم به شما

با سلام، لینک برنامه ای دیگر از برنامه های هفتگی رادیویی «چهارشنبه روز خوشبختی» تقدیمتان می شود. کافی است که ان را دانلود نمایید و به مدت یکساعت اجازه دهید که مهمان شما باشم

http://www.mediafire.com/file/m774b37k449cpw8

برنامه امروز رادیو

با سلام و پوزش از کم کاری و ارسال نوشته، لینک برنامه رادیویی «چهارشنبه روز خوشبختی» امروز 28 سپتامبر 2011 که برابر با 6 مهر ماه است تقدیم می شود

http://www.mediafire.com/file/4ghh52bvxc4sly0

برنامه رادیویی امروز

برنامه رادیویی امروز تقدیم می گردد. شرمنده از تنبلی در نوشتن مطلب. نمی دانم که چه رخ داده که در نوشتن کوتاهی می کنم . امید دارم که این دوره سکوت به سر آید.

http://www.mediafire.com/file/sq38joxrt3uh8j0

« ورودی‌های پیشین ورودی‌های تازه‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.